خلاصه داستان: گروهی از افرادی که در رسانه های اجتماعی ملاقات می کنند ، مجبور می شوند وقتی یکی از آنها مرتکب جرمی شود که اگر حل نشود ، همه آنها را نگران کند ، با هم همکاری می کنند.
خلاصه داستان: مردی در وسط هیچ جا از خواب بیدار می شود و نام او را به یاد نمی آورد. او نمی تواند به یاد داشته باشد که آیا معتاد است ، یا سرطان دارد یا شاید او فقط به نظر برسد. به همین دلیل او وارد بازی می شود که برای او تنظیم شده است.
خلاصه داستان: در ایران، تهران، 1332، شهرزاد و فرهاد همدیگر را دوست دارند و قصد ازدواج دارند، اما مافیای بزرگ بزرگ آقا سرنوشت دیگری را برای آنها رقم زده است.
خلاصه داستان: بزرگ زاده تاجری پا به سن گذاشته است که شب عید بهانه ای پیش می کشد تا همسرش تنها به مسافرت برود و عید را با هرکس که دوست دارد سپری کند. اما آمدن ناگهانی پسری جوان و ملاقاتش با منشی او همه چیز را بهم می ریزد و از شب عید تا سیزده به در بزرگ زاده را دچار دردسر می کند...
خلاصه داستان: جاوید مسئولیت متامفتامین موجود در ماشینش را بر عهده می گیرد تا همسرش را از زندان نجات دهد. پس از آزادی، افراد زیادی برای استفاده از او به نفع خود جلو می آیند.
خلاصه داستان: پسری به نام آراد دچار مشکلاتی در روابط بین خود و نامزدش شده و گویا درگیر زرق و برق یا شاید امنیت کافی برای ادامه زندگی بوده و گوهر عشق را درک نکرده است. لذا اتفاقاتی او را برای رسیدن به درک والای جایگاه محبت در جاده ای قرار میدهد…